۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه















و حالا سوال خوب اینه که من چرا غیبم زده بود. بله خیلی اتفاقها افتاده . من ۲ ساله شدم. دو تا تولد توی خونه و مهد کودک گرفتم. و از همه مهم تر این که خاله مریمم از آمریکا اومده بود پیشم .امامتاسفانه خیلی زود رفت. البته به من واقعا تو این ۲۰ روز که پیشم بود خوش گذشت.وقتی داشت می رفت من عصبانی بودم و بوسش نکردم. آخه می دونین اصلا دلم نمی خواست که بره. خلاصه...یک عالمه کادوهای قشنگ گرفتم که بعدا سر فرصت براتون توضیح می دم. فقط اینو بگم که مامان و بابا برام یه آکواریوم خریدن و عمو پدی ۱۲-۱۰ تا ماهی ناز کوچولو مثل خودم . صبح به صبح من و ماهیها با هم صبحانه می خوریم و من واقعا دوستشون دارم.
خیلی حرف برای گفتن دارم و زود زود بر می گردم.
بای بای.

هیچ نظری موجود نیست: