۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سه‌شنبه


سلام. من 40 روزه شدم. خانم دكتر ديروز قد و وزنم رو اندازه گرفت. به مامان گفت چي داري مي دي به اين بچه بخوره؟ من الان 4400 گرم وزن و 53 سانتيمتر قد دارم. دور سرم هم به 37 سانتيمتر رسيده. چشمم نزنيد ها!!!
ديشب نيكا اينا اينجا بودن. نيكا اتاق منو خيلي دوست داره. دلم مي خواد زودتر بزرگ بشم بتونيم با هم بازي كنيم. خلاصه روزگار بر وفق مراده. باي باي.

۱۳۸۷ بهمن ۲۰, یکشنبه


سلام. من فردا 40 روزه مي شم. بزرگترا ميگن از 40 روز به بعد من كم كم مي تونم شبها بيشتر بخوابم. ولي مامانم كه باور نمي كنه.
من الان مي تونم اشيا رو بهتر از قبل با چشمم دنبال كنم. سرم رو خيلي راحت بلند مي كنم و بهتر مي تونم همه چيز رو ببينم. بابا هومن ميگه نگاهم معني دار تر شده. ديگه به همه لبخند مي زنم. خلاصه اينكه دارم بيشتر شبيه شماها ميشم. مامان و بابا هم دارن به زندگي جديدشون در كنار من عادت مي كنن. راستي ديروز تولد مامانم بود. اما حيف من موقعي كه داشت شمع تولدشو فوت مي كرد خواب بودم. البته توي عكسها با چشمان بسته حضور دارم.