۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه



سلام. من چند روز ديگه 4 ماهه مي شم. يه عالمه اتفاق مهم افتاده: ديگه شبها 6-5 ساعت مي خوابم و در روز هم چند ساعتي چرت مي زنم. ضمنا... الان 3 شبه كه مثل خانمها تو اتاق خودم مي خوابم و ديگه مزاحم مامان و بابا نيستم. خلاصه اوضاع خيلي از قبل بهتره. البته همه اين اتفاقات خوب از وقتي افتاده كه مامان و بابا هر روز صبح 40 تا دونه ريز از توي يه كپسول قاتي آب سيب تازه مي كنن و ميدن من مي خورم. خوب ديگه جي؟... وقتي مامان اينا دستم رو بگيرن مي تونم بشينم . البته خودم مي شينم ها! اونا فقط كمكم مي كنن.راستي...
به اين عكسي كه گذاشتم دقت كنين. من چند روزيه وقتي خوابم ،توي تختم 90 درجه در جهت عقربه هاي ساعت مي چرخم و اونوقت سرم ميره تو ديواره تخت . طفلكي من...
الان ديگه مي تونم تقريبا همه چيز رو با دستم بگيرم و مستقيم ببرم تو دهنم. آخه هنوز راه ديگه اي براي شناختنشون ندارم. آب دهنم هم ديگه كنترلش از دستم خارج شده و هي مي ريزه بيرون. اين هم از گزارش روز...
خوب ديگه فعلا باي باي.