۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه


سلام. من امروز رفتم دكتر. خانم دكتر مهربون گفت حالم خوبه و هيچ مشكلي ندارم. الان 3280 گرم وزن و 50 سانتيمتر قد دارم و دور سرم 35 سانتيمتر شده. واااااااااي! خيلي خيلي ممنون از همه شما دوستاي خوبم كه برام اين همه چيزاي قشنگ نوشتيد. وقتي بزرگتر بشم خودم بهتون جواب مي دم. الان مامانم گرسنشه، من هم خوابم و مامان بايد از فرصت استفاده كنه. پس تا بعد.

۱۳۸۷ دی ۲۶, پنجشنبه


سلام. من امروز 14 روزه شدم. مي دونين؟ مامانم مي گه من دارم لپ در ميارم. بيچاره من! حتما همه مي خوان هي لپم رو بكشن. دارم كم كم به اين دنيا عادت مي كنم. شبها بيشتر مي خوابم. روزها هم يه ساعتهايي بيدارم. بابا هومن رفته چند تا كتاب خريده، يكيش در مورد ماساژ كودكه. مامان يه روز با كمك اون كتاب ماساژم داد. خيلي خوش گذشت. خوب ديگه ...
مردم كم كم دارن ميان ديدن من. آخه مامانم حالش بهتر شده. به يه نتيجه بزرگ رسيدم...
خوشحالم كه به دنيا اومدم.

۱۳۸۷ دی ۲۲, یکشنبه


سلام. من امروز ده روزه شدم. زندگيم شده خوردن و خوابيدن و... نمي ذارم شبها كسي بخوابه. ديگه همينه ديگه، كاريش نمي شه كرد. من دارم تند و تند بزرگ مي شم. مامانم از الان كلي برام برنامه ريزي كرده. فقط منتظره من يه كم بزرگ بشم. بابا هومن هم كه تفلك علاوه بر كمك به مامان با وجود كم خوابي صبح زود مي ره سر كار. خلاصه حسابي كار دادم دستشون. امروز دو تا از دوستاي مامان اومدن منو ببينن. خاله ليلي و خاله مهشيد. خدا رو شكر اونا شروع نكردن هر جاي منو به يكي شبيه كردن. خاله ليلي گفت هنوز اصلا معلوم نيست من شبيه كي هستم.قربون آدم چيز فهم!
الان من خوابم كه مامانم وقت پيدا كرده بياد برام بنويسه. ماماني خسته نباشيد. راستي براي ديدن عكسهاي من برين به اين آدرس:
www.picasaweb.com/yalda.a.87
تا بعد...