۱۳۸۷ آذر ۱, جمعه

سلام . سللللللللللللللللللام به همه دوستان جدید و قدیمی . ببخشیدا . اگه من کم پیدا شده بودم به خاطر اینه که مامانم کامپیوترشو برده بود دکتر . الان دوباره برگشته . منم اومدم . اول از همه سلام دوباره به خاله سمیرا و روژین جونم که این همه منو دوست دارن . خاله من همون موقع که گفتین کلی براتون دعا کردم . خدا شما رو هم خیلی دوست داره ، آخه شما مامانین . مامان عذرا می گه خدا مامانا رو خیلی دوست داره .
بعدش هم سلام به اون دوست جدید که نمی دونم خانومه یا آقا . اسمش چی بود؟آهان ...نیمفادورا . مرسی . خودم هم اتاقمو خیلی دوست دارم . از خودم بگم . قردا وارد هشت ماه می شم . کلی گنده شدم . مامانم دیگه حسابی تکون خوردن براش سخت شده .
راستی ! طناز کوچولو به دنیا اومد . قراره زودی بریم ببینیمش .
فعلا برم ، قول می دم این دفعه زود بیام . بای بای.