سلام،
ديدين راه افتادم بيام بيرون. امشب مامان و بابا رو ساعت 2:30 فرستادم بيمارستان آخه جام تنگ بود و دورم پر آب منم آبا رو فرستادم بيرون جام باز شه. خلاصه اينكه الان بيمارستان كيان هستم تا صبح خانوم دكتر بياد شايد بخواد منو بياره بيرون.
امشب ديگه نمي گم فعلا شب به خير.
ديدين راه افتادم بيام بيرون. امشب مامان و بابا رو ساعت 2:30 فرستادم بيمارستان آخه جام تنگ بود و دورم پر آب منم آبا رو فرستادم بيرون جام باز شه. خلاصه اينكه الان بيمارستان كيان هستم تا صبح خانوم دكتر بياد شايد بخواد منو بياره بيرون.
امشب ديگه نمي گم فعلا شب به خير.