
سلام و بالاخره من بزرگ شدم و دیگه می می (شیر مامانم) نمی خورم. امروز دومین روزه و اوضاع بد نبست. شب اول یک ساعتی گریه کردم. اما دیشب فقط با غر می گفتم : می می بخوریم بخوابیم.آخه می دونید من دیگه بزرگ شدم.
الان زمانهای خیلی از افعال رو به درستی ادا می کنم و مامان و بابا روز به روز با دیدن بچه های دیگه بیشتر به من افتخار می کنن. از زحمات بابا فرید , مامان پروین , خاله سپیده و فرید خان که مامان و بابا رو در شب اول مراسم از شیر گیران همراهی کردن حسابی ممنونم.
شب به خیر همگی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر