سلام. من امروز سه ماه و 4 روزه شدم. ديشب يك اتفاق مهم افتاد: من اولين غلت زندگيم رو زدم. بله. خيلي باحال بود. مامان و بابا هم كلي ذوق كردند. تازه وقتي من رو به پشت ميذارن چند سانتيمتري ميتونم برم جلو. البته كار خيلي سختيه و حسابي به نفس نفس مي افتم. چه كار ميشه كرد. زندگي سخته ديگه. من بايد يه اعتراف بكنم. 5-4 روزي ميشه كه شبها اصلا خوابم نمي بره. يعني تا 6 صبح بيدارم و بعد مي خوابم. مامان و بابا دارن اذيت مي شن، ولي خودمم نمي دونم چي شده كه نمي تونم بخوابم. بايد سعي كنم خوابم رو زودتر درست كنم.
من تازگيها چند ساعتي در روز تلويزيون نگاه مي كنم. خيلي باحاله. پر از رنگهاي قشنگ. الان هم بايد برم. برنامم داره شروع ميشه.
باي باي.
من تازگيها چند ساعتي در روز تلويزيون نگاه مي كنم. خيلي باحاله. پر از رنگهاي قشنگ. الان هم بايد برم. برنامم داره شروع ميشه.
باي باي.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر