سلام. شب يلدا هم رسيد و يلدا خانوم هتوز تو دل مامانش لم داده. البته قرار هم نبود الان به دنيا بيام...
بالاخره در شب يلدا كارهاي اتاقم تموم تموم شد: يه عالمه ماه و ستاره چسبيدن به آسمون اتاقم، يه كاغذ ديواري خوشگل هم دور تا دور اتاق كشيده شد. همه ديگه فقط منتظر اومدن من هستن. از همه بيشتر مادر و پدر! بله... دارم تمرين مي كنم. آخه بابا هومن دوست داره من بهش بگم پدر. روزها دارن زود زود مي گذرن و من وارد نه ماهگي شدم. ديگه وقتي تو دل ماماني تكون مي خورم بابا هومن مي گه قشنگ دست و پام لمس مي شه. آخه بابايي جام خيلي تنگه! به خدا قصد اذيت ندارم . سعي مي كنم وقتي به دنيا اومدم ها مثل اين نه ماه دختر خوبي باشم.
شب همتون به خير.
بالاخره در شب يلدا كارهاي اتاقم تموم تموم شد: يه عالمه ماه و ستاره چسبيدن به آسمون اتاقم، يه كاغذ ديواري خوشگل هم دور تا دور اتاق كشيده شد. همه ديگه فقط منتظر اومدن من هستن. از همه بيشتر مادر و پدر! بله... دارم تمرين مي كنم. آخه بابا هومن دوست داره من بهش بگم پدر. روزها دارن زود زود مي گذرن و من وارد نه ماهگي شدم. ديگه وقتي تو دل ماماني تكون مي خورم بابا هومن مي گه قشنگ دست و پام لمس مي شه. آخه بابايي جام خيلي تنگه! به خدا قصد اذيت ندارم . سعي مي كنم وقتي به دنيا اومدم ها مثل اين نه ماه دختر خوبي باشم.
شب همتون به خير.
۱ نظر:
سلام یلدا جان می دونم که قطعا من رو نمیشناسی من برادر خاله مهسام و خاله مهسا هم میشه دوست مان عذرا!!!!
وبلاگت خیلی باحال بود کلی خندیدم در ضمن بدنیا اومدنت هم خیلی خیلی مبارک
ارسال یک نظر