۱۳۸۷ مهر ۱۶, سه‌شنبه

سلام . خوب حالا ما يه مشكل داريم ... ببين آقاي عزيز ! من يه عمو پدرام واقعي دارم . پس اگه اشكالي نداره به شما مي گم دايي پدرام . از اونجايي كه شما دوست مامانم هستين اينطوري منطقي تره .
وااااااي .من يه عالمه خوش به حالمه . تخت ، كمد ، يه جعبه باحال كه پر از اسباب بازي ميشه ، پارك سفري ، كالسكه و ... مي دونين . تازه اولشه . كلي از خريدام مونده . مامانم خيلي دلش مي خواد من زودتر توي تختم بخوابم . آخه من الان تو دلشم . مي دونم اونجا چه خبره.
كمتر از چهار ماه ديگه مونده . اونوقت ما مي شيم يه خانواده سه نفري . به اميد اون روز ، شب بخير .

هیچ نظری موجود نیست: